تبليغاتX
به خونه خوش اومدی!

به خونه خوش اومدی!

سلام دوباره.

 

نمیشه رفت و خوابید.

جوونهای ۳۰ سال پیش٬ چه کیفی میکردند با این مرد...

نمی دونم انگار توی حرفهاش یک سحری بود (و هست)...

اینو توی دبیرستان با یک یا دو بار تمرین حفظ کردم. با اینکه بچه بودم٬ ولی یک حس عجیبی توی این حرفش بود.

جالب بود که بعد از این همه سال٬ هنوز هم یادم مونده....

 

*************************

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد٬

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی٬ دم گرم چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب آشفتگان٬ آشفته و آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را.

 

******************************

 

 

دکی جون. امیدوارم حالا فهمیده باشی که بعد از مرگت چه شد!

فقط یکی نبوده به این دکتر بگه چرا اینقدر سیگار میکشی؟

اگه اشتباه نکنم٬ توی یکی از زندانهای تهران٬ یک سلولی هست که روی دیوارش پیغامهایی به صورت یادگاری باقیمونده.

فقط دقت کنید که آدمهای توی اون سلول چه افرادی بودند.

دکتر شریعتی٬ آیت ا... طالقانی و مهندس بازرگان (امیدوارم در مورد آقای بازرگان اشتباه نکرده باشم).

مضمون پیغام ها در مورد سیگار کشیدن دکتر شریعتی بوده و شکوه مهندس بازرگان. و چون آیت ا... طالقانی هم پیپ میکشیده٬ یک بحث جالب روی دیوار نوشته میشه. باید از پدر گرامی بپرسم تا دقیقا ببینم چه جملاتی رد و بدل شده.

فقط بار علمی زندان را داشته باشید...

 

ما دیگه جدی بریم و بخوابیم.

مهدی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:42  توسط مهدی  | 

سلام.

 

یادمه که یک اصطلاحی ما داشتیم بین بعضی از دوستان. اوسکل مالیاتی...

ایشالا که معنیشو میفهمید دیگه.

 

دوستان این خبر را اگه حوصله داشتین بخونید.

یک خلاصه بخوام بگم اینه که

۱- مدیران یک دبیرستان در ایالت نیویورک متوجه شدند که آمار دخترهای دبیرستانی حدود ۱۵ ساله که حامله شدند٬ نسبت به سال قبل به طرز عجیبی ۴ برابر شده.

۲- فضولی مسولین محترم مدرسه٬ جواب میده و دوستان متوجه میشوند که حدود ۱۲ تا دختر دبیرستانی با هم دیگه قرار میگذارند که با هم دیگه حامله بشوند تا بتونند بچه هاشو نو با هم دیگه و هم سن بزرگ کنند.

۳- قضیه انگار به صورت خیلی جدی در اومده و حتی حالت پوز زنی هم پیدا کرده به طوری که یکی از دخترها برای اینکه از قافله عقب نمونه٬ با یک مرد ۲۴ ساله (ولگرد خیابونی) اینا و چیزا.....

۴- کلی که بالا پایین کردند٬ فهمیدن شاید یکی از دلایلی که این دوستان این کار رو کردند این بوده که فکر میکردند که اگه بچه دار بشوند٬ بالاخره یک کسی را پیدا می کنند که از ته قلب٬ اونها را دوست داشته باشه.!!!

 

البته هنوز هم مسولین مدرسه در حال بررسی سوراخ سمبه های مربوطه هستند.

 

این مقاله را ننوشتم که بگم اینجا٬ فساد هست و اینا. میدونم که خیلی بدترش همه جای دنیا اتفاق میوفته. و البته٬ به نظرم بحث ۳کص را باید از تصمیم برای مادر شدن جدا دونست....

فقط خواستم بگم که انگار جدی٬ دنیا داره ......نژادی میشه.

 

خوب ما برویم و بخوابیم.

مهدی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 11:56  توسط مهدی  | 

سلام.

 

جدا این ملت ایران در حرکات همگانی!!!!!(یک وقت نخونید گله ای) به شدت خفن تشریف دارند.

باور نکردنی بود. با وجود اینکه فقط حدود ۵ هزار نفر به آقای فایرفاکس قول داده بودند که امروز ۱۸ ژون ۲۰۰۸ فایرفاکس ۳ را دانلود کنند٬ اما به محض شروع٬ تا الان حدود ۱۷۰ هزار نفر از ایران این نرم افزار را دانلود کردند.

فقط مقایسه کنید که این ملت چه جوری پوز همه خاور میانه را زده.

چین و کانادا و برزیل را هم به همین نحو٬ لوله فرمودند.

تا این لحظه، ایران بعد از آمریکا، آلمان، ژاپن و اسپانیا در مقام ۵ ام هست.

واقعا که که تمام دنیا با دیدن این کارهای ایرانیا، باید از ما بترسند.

با این اینترنت گازوئیلی، ملت چه کردند.

....

من که هنوز هم کف کردم.

 این لینک عکسی هست که من گرفتم.

این هم لینک جایی که به صورت رسمی آپدیت میشه.

 

خوب ما برویم و بخوابیم.

شب خوش.

 

مهدی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:13  توسط مهدی  | 

سلام به همه دوستان.

 بدون هیچ مقدمه (خدا وکیلی ترکیه رو حال کردین چه بلایی سر چک آورد!) بریم سراغ اصل مطلب.

برای هر کسی که از ایران به اینطرف ها سرک میکشه٬ اولین چیزی که شاید در زمینه مالی براش قابل توجه باشه٬ استفاده از کارتهای اعتباری Credit Cards(لینک) و تاثیر اون در زندگی آدمهای اینطرف در آمریکای شمالی هست.

 

اینجا از دوستانی که در اروپا هستند٬ خواهش میکنم که در مقایسه با مطلبی که میخونند٬ به ما هم اطلاع بدهند که اوضاع اونطرف چه طوریه....

 

مطمئن هستم که تا الان٬ حتما میدونید که تعریف اولیه و نحوه استفاده از این کارت ها چه طوریه.

بد نیست که به صورت گذرا٬ به تعریف و نحوه استفاده اون بپردازم و بعد هم بروم سراغ اصل مطلب.

 

کارتهای اعتباری٬ کارتهای هستند که به شما اجازه می دهند که قبل از اینکه پولی از جیب شما خارج بشه٬ عملا هر چیزی که خواستید٬ خرید کنید.

فقط کافی هست که این کارت را داشته باشید. هر جایی که ماشینهای کارتخوان را داشته باشند (که اینجا تقریبا اکثر مغازه ها این را دارند و عملا همه جا وجود داره...) می توانید خرید انجام بدهید. به زبان ساده تر٬ پول نقد مجازی!

با کشیدن کارت در دستگاه کارت خوان و امضای یک رسید٬ عملا خرید شما با موفقیت کامل انجام گرفته.

به همین سادگی!

بدون اینکه شما واقعا پولی از جیبتون پرداخت کنید!!!

البته باید بدونید که با توجه به سابقه اعتباری (Credit History) و نوع قرارداد با کمپانی یا بانک مربوطه٬ سقف حداکثری برای خرج کردن شما در ماه قرار داده میشه. مثلا بنده که سال اول اینجا اومدم٬ با ماهی ۳۰۰ دلار شروع کردم (که دلیلش هم واضحه. چون سابقه اعتباری بنده از صفر شروع میشه). این سقف خیلی راحت با خوشحسابی شما٬ افزایش پیدا میکنه.

حال.

 سوال هست که اگر مثلا بنده در ماه ۲۰۰ دلار خرج کردم٬ پول را چگونه به اون کمپانی برگردونم؟

جواب: در حالت ایده آل٬ بهترین کار این هست که هر چه خرج شد٬ به صورت کامل به کمپانی مربوطه بازگردونده بشه. بدون هیچ دردسری برای شما!

اما اگر به دلایلی٬ این پول به صورت کامل پرداخت نشه٬ با توجه به نوع قرارداد٬ پولی که عملا از کمپانی قرض گرفته شده٬ در طی مدتی (که عملا شما خودتون تعیین میکنید) بازپرداخت میشه.

 البته٬ تا الان حدس زدید که این پول باید با سود بازگردادنده بشه.

مثلا من اگر از ۲۰۰ دلار که در طی یک ماه خرج کردم٬ فقط ۵۰ دلارش را برگردونم٬ و ۱۵۰ دلار دیگه را در طی سه ماه برگردونم٬ چیزی در حدود ۲۳۰ دلار (یا بیشتر با توجه به قرارداد) برگردونم.

چیزی که جالب هست و شما هم شنیدید٬ رقم سود بانکی هست که روی وامها توی آمریکا داده میشه.

همه احتمالا از ارقام رویایی (در مقایسه با ایران) ۳-۵ درصد شنیدید. بعله!

اما تعریف وام ایجا با وام توی ایران خیلی فرق داره...

اینجا عملا٬ وقتی شما پول را کامل پس نمی دهید٬ دارید از کمپانی یک وام!! میگرید. اما (متاسفانه) با سود وحشتناک ۱۵-۲۵ درصد (بسته به نوع کمپانی٬ قرارداد فی مابین و همچنین سابقه اعتباری شما).

یادم میاد چند سال پیش٬ توی ایران یک خبری پخش شد در مورد مردم انگلیس که درصد بالایی از اونها٬ چیزی در حدود چندین برابر خرید هاشون را به موسسات اعتباری پس میدهند!

اون موقع برام خیلی قابل درک نبود.

ولی الان با سیستمی که اینجا دیدم٬ کاملا برای من قابل لمس هست که چه طوری یک نفر میتونه ۲ برابر  قیمت یک کالا را به یک کمپانی اعتباری پس بده. فقط به خاطر اینکه کل پول را سر موقع بازنگردونده...

اما جالب هست که نحوه باز پرداخت بدهی های ماهیانه شما٬ کاملا در سابقه اعتباری شما ثبت میشه.

شاید بگید: خوب بشه؟ مشکلش چیه؟

قضیه از اینجا آغاز میشه که اینجا هر کسی که بخواد وام یا فعالیت مالی و یا تجاری انجام بده (حتی خریدهای قسطی!)٬ اولین چیزیش که توسط شرکتهای دیگه چک میشه٬ نمره اعتباری Credit Score(لینک) هست.

نمره اعتباری شما٬ نشاندهنده تعهد شما به هر گونه! فعالیت اقتصادی هست. و عملا به شرکت طرف شما نشون میده که چه شرایطی برای قرارداد باشما اعمال بکنه. اصلا شاید از خیر کار تجاری با شما بگدره!

باورکردنش سخته. بگذاریم مثال بزنم تا وسعت گردآوری اطلاعات دستتون بیاد.

تمام اینها (تا اینجایی که من فهمیدم) ثبت میشه و نمره اعتباری شما را تغییر میده.

 

۱- پرداخت به موقع هر گونه قبض آب٬ برق٬ گاز و تلفن اینترنت ... 

۲- پرداخت اجاره ماهیانه

۳- اجاره کردن فیلم از ویدئو کلوپ و پس فرستادن فیلم به صورت معیوب!!! میتونه نمره منفی ثبت بشه!

۴- بازپرداخت به موقع هر گونه وام خودرو٬ قسط خرید ماشین و ...

۵- پرداخت به موقع شهریه دانشگاه

۶- درآمد ماهیانه شما

۷- بازپرداخت کارتهای اعتباری شما.

و ....

 

مثالی برای شما بزنم که برای خودم پیش آمد.

بنده موقعی که اینجا رسیدم٬ اگر میخواستم که بلافاصله بعد از رسیدنم با یک شرکت موبایل قرارداد ببندم و یک خط و گوش موبایل بگیرم٬ چون هیچگونه سابقه اعتباری نداشتم٬ باید حدود ۳۰۰ دلار ودیعه پیش اون شرکت بگذارم. اون شرکت بعد از یک سال این پول را به من برمیگردوند!

عملا این قصه باعث شد که من بعد از ۷-۸ ماه از رسیدنم موبایل بگیرم.

همین قضیه عینا برای قبض برق و گاز ایجاد شد...

 

از بحث منحرف نشیم.

با این اوصاف٬ عملا شما باید حواستون باشه که چطوری کارتهای اعتباری را باهاشون به قول معروف بازی میکنید.

 

تا اینجا شاید به نظر شما (و خود من)٬ وجود این کارتهای اعتباری را غنیمت بدونید. چون قدرت خرید شما را بالا میبره.

البته این را هم در نظر بگیرید که امروزه٬ برای راضی کردن شما برای عقد قرارداد با اون شرکتها٬ پیشنهادهای باورنکردنی به مشتری ها میشه.

نظیر:

۱- عضویت بدون اخذ هیچ پولی برای عضویت سالیانه.

۲- بازپرداخت مثلا ۱٪ پولی که بابت خرید بنزین کردید. کمی باورش مشکله! اما بعله. درسته کمپانی های بزرگ نفتی٬ فقط از نفت پول در نمی یارند. کمپانی های طرف قرارداد با این کمپانی های نفتی٬ عملا از مشتری ها میخواهند که بیشتر سفر کنند و بنزین بسوزونند تا بتونند پول بیشتری را بازپس بگیرند!

۳- بیمه ماشین. بیمه کامل سرقت ماشین! باورنکردنی بود برای من.

یکی از بچه های ایرانی اینجا٬ ماشینیش را دزدیدند. املا شانس بزرگی که آورده بود این بود که قبل از این اتفاق٬ کارت اعتباری گرفته بود.و کمپانی مربوطه پول ماشینش را داد!!! به همین سادگی!

۴- بیمه عمر٬ سفر

۵- تخفیف های بزرگ روی بلیط هواپیما (که با توجه به بعد مسافت و فرهنگ سفرهای هوایی اینجا٬ خیلی چیز بدرد بخوری هست)

و .....

 

جالب هست که این کارت رویایی٬ با تمام این امکانات٬ تقریبا به صورت مجانی به دست شما میرسه. تنها از شما درخواست میشه که

 

لطفا مرا استفاده کنید و شروع به خرید کنید!

 

شاید شما از خودتون بپرسید که این کمپانی ها پس چجوری پول در میارند؟

دوتا از ساده ترین راه ها که البته خیلی هم دلایل خوبی هستند٬ این هست:

۱- اکثر مغازه هایی که از کارتخوانها استفاده میکنند (برای راحتی مشتری مثل شما)٬ هنگام خرید مشتری با این نوع کارت٬ باید درصد (خیلی کم مثل ۳ درصد) از خرید را به کمپانی مربوطه (کارت اعتباری) بپردازند. خودتون دیگه تا آخر خط را بخونید که در فروشگاههای بزرگ زنجیره ای٬ چه اتفاقهایی میوفته و چه حجمی از خرید انجام میشه.

۲- امید اکثر این کمپانی ها٬ به مشتری های خوش حساب نیست! اونها٬ بیشترین درآمدشون را که قبلا هم بهش اشاره کردم٬ از مشتری های بدحساب در می آورند. سودهای سرسام آور تصاعدی که روی این نیمچه وامهای کوچیک به دست کمپانی ها میرسه٬ ارقام باور نکردنی هست.

 

جدیدا هم که همکاری این کمپانی ها٬ با غولهای بزرگی تجاری٬ مثل شرکتهای نفتی٬ مراکز خرید بزرگ و فروشگاههای زنچیره های باعث شده که درآمد اونها وحشتناک بشه. به قول معروف٬ راه پول درآوردن را خوب بلد شدند.

 

به همین دلیل (ساده!)٬ بنده (و هر فرد آمریکایی دیگه)٬ روزی ۱-۲ تا پیشنهاد به صورت نامه دریافت میکنیم: که توروخدا بیایید و با کمپانی ما قرارداد کارت اعتباری ببندید.

اینکه آدرس ما رو از کجا گیر آوردن و اطلاعات سابقه اعتباری ما چجوری به دست این کمپانی ها میرسه٬ در قسمت دوم٬ ایشالا اگه عمری بود٬ ادامه میدم.

 

ادامه دارد....

شب خوش.

مهدی

پ.ن.: یک مقداری هم در راستای تقاضای جناب علیرضا خان بود. البته ادامه دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 13:8  توسط مهدی  | 

سلام.

این مرد، اقیانوس آرامش اه....
عمیق، صبور، ساکت، افتاده و مهربان

سرشار و از محبت و آرامش....

شب خوش.
مهدی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 12:43  توسط مهدی  | 

ای قرنها زندانی تقدیر بشکن
تقدیر را با ضربه تدبیر بشکن

بشکن فسون این غل و زنجیر بشکن
بشکن ستون خانه تزویر بشکن


همین.
شب خوش.

مهدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 13:21  توسط مهدی  | 

سلام.

 

بعد از این همه بالا پایین و استرس و آی.کیو بازی اینجانب٬ یعنی میشه؟

نمی دونم...

 

باید کمی صبور بود.

 

بای

مهدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:18  توسط مهدی  | 

سلام.

آقا من یک سوال برام پیش اومده.
آیا عقل و محافظه کاری رابطه خیلی تنگاتنگی دارند؟

مثال، آدم 16-18 ساله که هست، میخواد (یا لااقل توانایی را در خودش میبینه) که ازدواج کنه.
20-22 کم کم میگه حالا بگذار اول با یک دوست بشم، بعد اگه خوب بود مزدوج میشیم.
22-26 دنبال یک مورد ایده آل میگرده که با انواع پارامترهای ساخته ذهنش منطبق باشه.
26-30 کماکان رویه قبل ادامه پیدا میکنه. اما مشکل اینه که آدم حس میکنه هنوز به پختگی نرسیده که مسئولیت زندگی را قبول کنه!

جالب اه نه؟
هر چی مسنتر میشیم، تجربه به ما میگه که به عقل بیشتر اعتماد کنیم و کله خری را کمتر ادامه بدیم. اینجاست که با کم شدن ریسک پذیری آدم، محافظه کاری جایگزین میشه!
اونوقت بعد از 20-30 سال اضلا نمی فهمی که چه اتفاقی برات افتاده که جوون های 15-18 ساله ممکنه که پیر ترسوی خرفت صدات کنند.

خیلی عجیبه که پروسه تغییر برروی یک آدم، اجتناب ناپذیر هست. البته این مشکلی نداره (البته از دید بنده). ولی نقطه گیر ماجرا اینه که آدم خیلی سخت متوجه میشه که "من" قعلی همون "من" قبلی نیست و یکی دیگه شده!

اصلا فهمیدین من چی گفتم؟

خوب ما برویم بخوابیم.

مهدی


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:42  توسط مهدی  | 

سلام.

 

داشتیم این کتاب جهان تخت است (لینک اینجا) را می خوندیم. تموم هم نمیشه که! خدا صفحه هست

من هم که سیستم خوندنم قطره چکانیه.

بگذریم.

صفحه ۳۲۷یک نکته باحال دیدم. حیفم اومد با شما قسمت نکنم:

 

Have we helped create these monsters(1)? Our education system, which does not stress tolerance of other faiths- let alone tolerance of followers of others Islamic school of thoughts- is one thing that needs to be reevaluated from top to bottom. Saudi culture itself and the fact that the majority of us do not accpet other lifestyles and impose our own on other people is another. And the fact that from fourth to 12th grade we do not teach our children that there are civilizations in the world and that we are part of the global community and only stress the Islamic empires over and over is also worth re-evaluating.

 

ترجمه:

آیا ما در بوجود آدمدن این هیولاها (۱) نقش داشتیم؟ سیستم آموزشی ما٬ به هیچ عنوان٬ تحمل عقاید و دینهای دیگر -از شاخه های دیگر خود اسلام و طرفدارانش هم که بگذریم- را آموزش نمی دهد: که باید از ابتدا به انتها مورد بررسی {عمیق} قرار بگیرد. فرهنگ سعودی خود از یک طرف و این حقیقت که اکثریت مردم٬ شیوه های دیگر زندگی را قبول ندارند که به نحوی باعث میشود شیوه مد نظر خودمان را به دیگران تحمیل کنیم٬ از طرف دیگر٬ باید مورد بازبینی قرار بگیرند. همچنین٬ این حقیقت که از سال ۴ ام تا ۱۲ ام تحصیلی٬ به فرزندانمان یاد نمی دهیم که در جامعه جهانی٬ فرهنگ ها و تمدن های دیگری نیز وجود دارند! و تنها به تمدن (امپراطوری)  اسلامی بی وقفه تاکید میکنیم٬ باید مورد بازبینی و بررسی قرار گیرد.

(۱): منظور از هیولا٬ تروریستها و حامیان فکری اونها در عربستان سعودی هست.

 

حالا موضوع بحث عربستان هست. ولی خدا وکیلی من را به شک انداخت. به ایران هم نسبتا میخوره.

من البته قصد ندارم که بگم که کشورهای دیگه دنیا همه دارند این کارهایی که گفته شده را انجام میدهند. ولی حرف درست را باید تصدیق کرد. و سعی کرد به صورت نسبی اجرا کرد.

من چندان به ذهنم نمی یاد که در دوران تحصیلی تا دیپلم٬ چیز زیادی از تمدن چین٬ هند٬ اروپا یا آمریکا دیده باشم.

اروپا به این بسنده میشد که پرشیا دهن روم و یونان را پرچ کرد. البته این وسط اسکندر هم یک کارهایی برای یونان کرد.

از هند هم که قربونش برم٬ فقط میدونم که این نادر رفت خواهر و مادرشون را به هم دیگه پیوند داد و ۳ تا الماس کوه نور و دریای نور و اون یکی که یادم نیست را ازشون غنیمت گرفت.

اروپا هم که از اول تا آخر قصد خیانت و نفوذ توی دربار داشتند و ....

آمریکا هم که اصلا توی این کتاب های ما وجود خارجی نداره الا برای مصدق که اون بنده خدا را کله پا کردند و ۳۰ سال پی در پی از شاه حمایت می کردند.

 

خوب. الان شما مثلا میدونید که این هندو ها و بودایی ها چی میگند؟ شاید بدونید. اما من نمی دونم.

 

بگذریم. اگه پس فردا وزیر آموزش پرورش شدید٬ بگید یکی دو تا درس اختیاری بگذارند که بلکه ۴ تا مثل ما برند پاس کنند بفهمند که آدمهای دیگه توی این کره هم هستند.

 

ما بریم و بخوابیم.

 

مهدی

پ.ن.: چه گلی زد زندی!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 12:47  توسط مهدی  | 

سلام.

 

این بحث ضمیر ناخودآگاه فروید را کسی ته توشو در آورده؟

خیلی خفنه؟ راست نمی گم.

 

میگند که آدم اگه یک چیزی را بخواد٬ (واقعا) احتمال ۹۹٪ به اون میرسه.

چراشو میشه یکی بگه؟ آخه چرا؟

 

بگذریم. به نظر من٬ آدم باید هر از گاهی یک نیم نگاه کوچیکی بندازه ببینه از کجا به کجا رسیده.

آدم حق داره که در لحظه باشه. البته حق هم داره که در لحظه و با معیارهای محیط اطرافش کنار بیاد.

ولی یک نیم نگاه کوچولو به گذشته٬ به آدم یک جورایی قدرت تشخیص مسیر را میده.

مثال عملیش هم اینه که توی محاسبه عددی مثلا مشتق٬ ساده ترین حالت٬ گرفتن دو تا نقطه برای تقریب مشتق هست.

ولی میتونی با یک نطقه اضافه (عقب تر)٬ تقریب بهتری داشته باشی و الی آخر.

 

همین.

ما بریم پیچ و مهره مغزمون را درست کنیم.

 

بعضی مواقع آدم (اینجانب منظورم بود) چه فکرهایی به ذهنش میرسه! مثل خیال باف ها! باید یک سری به یج جاهایی بزنیم.

 

 

این پارالل کد نوشتن چقدر تلاش و انرژی میبره که خدا را شکر ما کم نداریم.

 

همین جوری بگم که آدم از یک هفته گرسنگی نمی میره٬ اما از یک هفته نخوابیدن میمیره.

جالبه نه؟

دوستان: نه!

 

مهدی

 

پ.ن.: هر کسی سرش به کار خودش گرمه. برای همه آرزوی موفقیت می کنم. همین و بس.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 11:47  توسط مهدی  | 

سلام.

 

فعلن این را ببینید و بشنوید. ما که فیضی بردیم. بعد از سالها.

لینک

 

به شدت به خواب نیازمندیم. اما آخرش باید یک چرخی توی این اینترنت لامتنهای بزنیم. اونوقت هست که بعد از یک مدت میبینی که رفته در پاچه مبارک.

 

بای

مهدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:41  توسط مهدی  | 

سلام.

 

در ۳ روز گذشته٬ فهمیدم که یک راه دیگه هم هست که آدم به فنا بره و خودش را به فنا بده.

راستش٬ توی دانشگاه ما٬ ۶ تا فیلم در یک فستیوال ۳ روزه حقوق بشر٬ از ۳ شنبه تا ۵ شنبه اکران شد.

۷ تا ۹ شب فیلم اول پخش میشد. بلافاصله بعد از اون ۹ تا ۱۱ شب فیلم دوم.

 

من توی دو روز اول٬ فقط دو فیلم دیدم. راستش دلم میخواست که ۲ تای دیگه را هم ببینم. ام واقعا نمی شد بیشتر دید. چون دیگه آدم منفجر میشد. چراشو الان میفهمید...

 

فیلم روز اول٬ "ویولون"  el violin

1) ّلینک تریلر یوتیوب

2) لینک توضیح

این فیلم در مورد قومهای مکزیکی که بر علیه نظام فئودالی و برده داری!!!! میجگند٬ بود.

با کی میجنگیدند؟: با حکومت مرکزی!؟

چرا؟: چون زمیندارها انقدر پولدار و با قدرت هستند که از حکومت مرکزی میخواهند که به آنها به دید شورشی نگاه کنه و ترتیبشونو بده تا اونها بتونند به کار و استثمارشون ادامه بدهند.

 

فیلم دومی که دیدم  تاکسی به مقصد تاریکی Taxi to the Dark Side

 

این فیلم در مورد آغاز و چگونگی وارد شدن به تعبیری "شکنجه" (قانونی!!!!) در زندانهای آمریکایی واقع در افغانستان و عراق می پردازه. مسائل ابوغریب و گوانتانامو. تصاویر درز شده به بیرون. مصاحبه با سربازهایی که بعدا در دادگاه محکوم شدند (که به تعبیری خودشون٬ قربانی بودند!)

(توی پرانتز بگم که در مورد ایران حرف نزنم بهتر و سنگین تره. هیچ کسی هم نباید با مقایسه٬ با کشور دیگه٬ حرفشو در مورد عملش توجیه کنه!!!! اصلا فهمیدین چی گفتم؟ بیخیال)

این فیلم دیگه واقعا آدم را توی مایه های نابود میکرد.... الان که صحنه هاش یادم میاد٬ فکر کنم که ....

 

اما فیلمهای روز آخر را هر دوتاشو دیدم. الان هم تازه برگشتم خونه.

فیلم سوم مطمئن هستم که معرف حضورتون هست. خوشحالم که بالاخره بنده هم این فیلم را دیدم.

فیلم "پرسپولیس" از مرجان ساتراپی.

لینک ویکیپدیا

لینک تریلر (حدود ۲ دقیقه هست.)

 

 

البته٬ احتمالا این فیلم را تا الان دیدین. ولی اگه ندیدین٬ حتما ببینید. بنده از غافله عقب هستم.

توضیح کوچیک هم بدم. زندگی شخصی خانم مرجان ساتراپی هست که به نحو نسبتا واقع گرایانه و با استفاده از تجربه های شخصی٬ زمان قبل و بعد از انقلاب را نشون میده. اصلا هم قصد قضاوت نداره. بیشتر حالت راوی داره. البته بعد هم به اتریش میره و زندگی خودش را در اروپا نشون میده.

 وقایع ایران تا سال ۱۹۹۲ به صورت خلاصه و خوب نشون میده.

جالبه که بعد از فیلم٬ خیلی از دوستام٬ آویزون بنده شده بودند که بدونند که فیلم چقدر واقعی هست و اینکه در حال حاضر وضعیت ایران و جامعه ایران چجوری پیش رفته و کلی مسائل دیگه.

 

در نهایت٬ فیلم آخر و چهارمی که دیدم رقص جنگ War Dance بود.

 

تریلر دو دقیقه ای

فیلم در مورد بچه های قبیله های در معرض جنگ های شورشی واقع در شمال اوگاندا بود که داشتند به نمایندگی از مدرسه توی کمپ، خودشون را برای مسابقه رقص سنتی که در مرکز اوگاندا برگزار میشد آماده میکردند.

پیش زمینه خیلی از اونها نشون داده میشد. که پس از طی کردن چه مسیری به این کمپ رسیدند.

توی یک صحنه فیلم٬ یکی از بچه ها که ۱۲ ساله بود٬ یک چیزی تعریف کرد که تقریبا تمام سیستم گوارشی اینجانب و مغز بیینده ها داشت شنگول منگول میزد... برای شما تعریف نمی کنم٬ بهتره.

 

ولی جالب بود که موسیقی و رقص شاید تنها چیزی بود که به اونها امید و زندگی میداد یا به قول خودشنو باعث میشد که بیچاره گیشون فراموش بشه و حس کنند که توی خونه زندگی میکنند.

جالب بود که بیرون سالن٬ نمایش در طی این چند روزه، یک کمینی فعالیت میکرد که کارش جمع آوری امضا (به صورت شکل ۵ انگشت و کف دست هر نفر) بود تا با رسیدن به حد نصاب ۱ میلیون٬ این امضاها را به سازمان ملل بفرستند و درخواست کنند که از بچه ها در جنگ استفاده نشه. اینطوری که میگفتند در حال حاضر ۲۰۰ هزار بچه در حال جنگ هستند (یا در اختیار نیروی نطامی و شورشی قرار دارند).

این حرکتها را که آدم میبینه٬ حس میکنه که همه جا انسانیت زنده هست! پولدرا و فقیر و غنی نداره...

ولی یاد فیلم که میوفتم، خیلی برام جالب بود که از هر چوبی یا چیزی٬ چه صداهایی در میاوردند.

بینظیر بود.

 

امیدوارم که سر شما را درد نیاورده باشم.

خواستم با همدیگه شریک باشیم.

 

شب همگی خوش.

بای

مهدی

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:36  توسط مهدی  | 

سلام.

 

مدتی بود نبودم.

خدمت دوستان عرض شود که گروه ما٬میزبان یک سری دانشجوهای دکترا بود که از آلمان تشریف آورده بودند.

ما هم٬ بعد از سمینار روز اول٬ تقریبا به مدت یک هفته٬ کلی این طرف و اون طرف رفتیم و گشتیم. (قرار بود که دوستان را بگردونیم. ولی خودمون گردونده شدیم.)

جای دوستان خالی بود. حسابی مکیف شدیم.

روز ۴ شنبه٬ رفتیم کلتک.

 

اونجا بود که فهمیدیم توی دانشگده مکانیک که فقط ۱۲ تا استاد رسمی داره٬ یکی از اونها ایرانی تشریف داره. اینجا را نگاه بکنید بد نیست. جناب دکتر مرتضی غریب.

 

جالبه بدونید که دانشگاه کلتک با دانشگاه ام.آی.تی کلی کرکری دارند و سالهاست که دوست دارند حال همدیگه را بگیرند. توی این قضیه٬ خیلی هم جدی هستند.

 

۲ تا نمونه بگم.

 

این تی شرت را یک نگاه بکنید:

نمای جلو.

 

و این هم نمای پشت:

 

 

دوستان کلتک٬ این تی شرت را به صورت مجانی و با تعداد زیاد به دانشجوهای سال اولی توی دانشگاه ام.آی.تی دادند. کلی حالشون را گرفتند.

 

برای انتقام این کار٬ یکی از خفنترین کارهایی که بروبکس ام.آی.تی. انجام دادند این بود که یکی از نمادهای اصلی دانشگاه کلتک را در روز روشن از دانشگاه خارج کردند و صبح فردا، توی دانشگاه ام.آی.تی آوردند.

 

دقت کنید که شرق تا غرب آمریکا٬ ۶-۷ ساعت پرواز هواپیما داره و تمام این اتفاقات توی ۱۰-۱۲ ساعت میوفته.

خیلی این قضیه صدا کرد و ضد حال بزرگی بود. الان هم مدتهاست که بروبکس کلتک در فکر یک انتقام درست و حسابی هستند.

 

در هر صورت. داستان را اینجا به زبان شیرین انگلیسی بخونید.

عرض شود که:

این مطلب را که در مورد علم و دین هست بخونید. برای من که جالب بود.البته٬ از بلاگ کمانگیر لینک شده بود.

 

ما برویم و بخوابیم.

 

یک دوستی پیغام داده که چجوری انگلیسی مثل بنده فول بشوند!

در جواب بگم که از کجا فکر کردید که بنده انگلیسی فول هستم؟

 

بای

شب خوش.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 12:38  توسط مهدی  |