تبليغاتX
به خونه خوش اومدی!

به خونه خوش اومدی!

سلام.

 

الان داشتم با خانواده حرف میزدم.

 آیییی!

چقدر انرژی گرفتم. اصلا باورم نمیشد که در عرض همین چند دقیقه و سر به سر گذاشتن ها با خواهرهای گلم و پدر و مادرم٬ باعث بشه که از این رو به اون رو بشم.

باید بعضی وقتها٬ من قدر چیزهایی که دارم را بیشتر بدونم. امیدوارم که این اصل که بعضی چیزها چون همیشه وجود دارند٬ باعث نشه که برای من حالت تکراری پیدا نکنه. باید آدم هر از گاهی به خودش تلنگر بزنه...

راستش را بخواهید٬ چیزی که تا حالا  اینجا برای من ثابت شده اینه که انرژی مثبتی که به صورت روزانه در من وجود داره٬ نباید بیخودی حرومش کنم. یعنی خیلی زودتر از ایران، این انرژی تخلیه میشه!

توی ایران که بودم٬ متوجه نبودم که سر و کله زدن با افراد دور و برم که شامل خانواده و دوستای خوبم بود٬ باعث میشه که به صورت متوالی انرژی مثبت توی وجودم تزریق بشه. به همین دلیل٬ توانایی این را داشتم که با انواع بالا و پایین های جلوی روم٬ سر و کله بزنم و خوشبختانه با حمایت های مادی و معنوی خانواده٬ اکثر اونها را پشت سر بگذارم.

اما اینجا٬ یک مقداری سخت هست که همون جریان انرژی مثبت را به صورت همیشگی داشته باشم.

نه اینکه وجود نداشته باشه. نه....

اما به نظر من کمتره. و تازه برای بدست آوردنش هم باید حسابی از خودت مایه بگذاری. یعنی مثل همه اکثر اصول غرب و نظام کاپیتالیستی٬ برای بدست آوردن انرژی مثبت٬ باید خودت به جنگش بری و بدستش بیاری.

شاید اخبار ایران (که من کمتر دنبال می کنم)٬ خیلی راحت انرژی مثبت آدم را خالی میکنه.

 

******

 

در هر صورت.

راستی، ۲-۳ روز پیش داشتم با عزیزی حرف میزدم. یک حرفی رد و بدل شد که خوشم اومد برای دوستان هم بگم.

تا حالا دقت کردین که اکثر ماها٬ از خدا میخواهیم که راه درست را به ما نشون بده؟

دعای ساده ولی در عین حال٬ مهم و سرنوشت سازیه.

ولی من بعضی وقتها دقت میکنم میبینم که اگه در سر دو راهی قرار داشته باشم٬ هر کدوم را که انتخاب کنم٬ میتونه راه درستی باشه.

ولی شرطش اینه که هر کدام از راه ها را درست طی کنم.

 

پس، از این به بعد٬ دلم میخواد این دعا را هم به دعاهام اضافه کنم.

 

 "خدایا٬ کمکم کن که بتونم راه درست را بسازم و پیش ببرم."

 

(دو نقطه دستها بالا٬ پاها پایین٬ چشمک به خدا زبون درازی به خدا. خدا هم یک عدد صاعقه میفرسته پایین! ): چقدر لوس شد!

 

 به قول رضا مارمولک٬ راههای رسیدن به خدا٬ به اندازه آدمهاست.

این هم قسمت را هم ببینید. (اگه حوصله موعظه دارین البته!)

 

رفیق خوب و با مرام، همه چیزش را پای رفاقت میریزد.

 

شب خوش.

مهدی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:53  توسط مهدی  | 

سلام.

 

اینجا یک اتفاقی افتاده٬ برای بنده: بی نظیر!

فکرشو بکنید که در عرض کمتر از ۱ روز٬ کل کوههای و تپه های روبرو٬ با هم دیگه با سرعت وحشتناکی آتش بگیرند! سرسبز بودند٬ الان قرمز...

 

متاسفانه٬ این آتش بسیار زیباست!

 البته اینجا٬ چون میدونستند که تابستان گرم و خشکی را دارند٬ از قبل آمادگی داشتند که لااقل تلفات انسانی نداشته باشند و بتونند خانه هیا در معرض خطر را تخلیه کنند.

ولی هنوز هم داره میسوزه!

از پنجره اتاق جدیدم٬ الان دارم آتش به این قشنگی را تماشا میکنم.

این عکسها را هم یکی از دوستام گرفته. ببینید بد نیست.

 

 

 

 عکسهای دیگه:

لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4

لینک 5

این هم دو تا با کیفیت بالاتر (به درد پوستر میخوره!)

لینک 1

لینک 2

 

 

شب خوش.

 

مهدی.

 

پ.ن.: از خواهرهای نازنازی و داداشی کاکل به سر٬ تقاضامندیم که مادر گرامی را بی اطلاع بگذارید. چون اینجا اوضاع بسیار خوبه و جای هیچ نگرانی نیست. مامان که میدونید چه حالی میشه! اوکی؟ مرسی.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 15:21  توسط مهدی  | 

سلام.

 

بنده از این بشر دوپا٬ بسیار خوشمان می آید.

 

 

صداش به نظر من یک چیز دیگه است!

میگید نه؟

این آهنگ The Power of Love  را از جناب خانم سلندیون حتما شنیدید:

لینک یوتیوب : حدود پنج دقیقه هست.

 

اما حالا این اجرای زنده را از عزیز دل برادر، Laura Branigan (لینک ویکی)  ملاحظه بنمایید. پشیمون نمی شید.

لینک یوتویب: باز هم، حدود پنج دقیقه هست. (نابغه رو نگاه کنید!)

 

حالا خدا وکیلی به حرف اینجانب پی بردید؟ چه صدایی داره...

ولی احتمالا خیلی از دوستان لارا برانیگان را با این آهنگش بیشتر میشناسند. یا لااقل توی آیتمهای ورزشی صدا سیما (که البته قربونش برم: یادمه آهنگ ونجلیس که برای فیلم کرسیتوف کلمب ساخته شده بود را برای آهنگ روز عاشورا به کار برده! از کشف آمریکا تا کربلا! خدا وکیلی حیای گربه کجا رفته!) شنیدید.

 

این از متن آهنگ: لینک

این هم از ویدوئو: لینک (حدود 5 دقیقه)

 

این قسمتش خیلی جالبه:

In the day nothing matters
It's the night time that flatters

یا این قسمت:

A safe night, I'm living in the forest of a dream
I know the night is not as it would seem

 

در سالهای اخیر هم آدمهای زیادی این آهنگ را دوباره اجرا کردند. اینجانب از کار گروه اینفرنال هم خوشمان می آید.

لینک یوتیوب: حدود 4 دقیقه هست.

 

 یا این اجرا از خانم ثریا!

لینک یوتویب: حدود 4 دقیقه هست.

 

خلاصه. چقدر حرف زدیم.

دیگه واقعا باید بخوابیم. فردا هم "بک تو ورک"!

 

خوش و خرم.

مهدی

 

 پ.ن.: در ضمن، روحش هم شاد. حدود ۴ سال پیش فوت کرد و منو تهنا گذاشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 14:42  توسط مهدی  | 

سلام.

 

این فیلم را پیشنهاد می نماییم. Bread and Tulips: لینک

روند ساده و روانی داره.

به نظر من٬ اگه دیوید لینچ این فیلم را کارگردانی میکرد٬ چیزی میشد که سالها همه توی کف بودیم.

داستان در مورد یک مادری هست که به صورت شانسی٬ از اتوبوسی که خانواده اش توی اون هستند جا میمونه.

ناخواسته٬ به شهر ونیز میرسه و اونجا یک زنگی کوچیک برای خودش راه میندازه. شوهرش هم به دنبالش هست و بقیه ماجرا....

 

 

 

ما برویم و مثل همیشه بخوابیم.

این آهنگ را هم هویجوری پیشنهاد می نماییم.

 

بای

مهدی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 13:48  توسط مهدی  | 

سلام به همه.

 

اول از همه٬ یک تحلیل خیلی جالب و خواندی از جناب شهیر را بخونید که در مورد گران شدن نفت هست.

اینجا: آنها که قیمت نفت را کنترل می کنند

لزوما همه حرفهایی ایشون درست باشه یا نباشه٬ مهم نیست. چیزهای جدیدی در این مقاله هست که من یاد گرفتم.

 

در همین راستا٬ این عکس را ببینید. یک شوخی باحاله...

اگه نفت بشه ۳۰۰ دلار٬ با این قیمت بنزین٬ دیگه دنبال چه وسایل حمل و نقلی می گردید؟

 

لینک عکس

 

مورد سوم خداست!

حتی آواز هم میخونه! (رادیو و ایر کاندیشن هم نداره! :)

 

 

خوب بعد از ۸-۹ ساعت خونه تمیز کنی، بریم و بخوابیم.

بای

 

مهدی

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 13:33  توسط مهدی  | 

سلام.

 

این آقای یاس هم شعرهای بدی نداره ها! دمش گرم....

حالا دوستان به ما میگند که ۱۰۰ سال عقبیم!

فعلا این را ببینید:(یوتیوب ۴ دقیقه)

دنیا

 

این بنده خدا هم انگار خیلی دلش هوای وطن کرده. به قول این طرف آبیها٬ Homesick شده..

لینک (یوتیوب٬ ۴ دقیقه)

 

در نهایت حال این عکسها را ببرید که جناب علیرضا زحمتشو کشیده! واقعا که کارش درسته. بلژیک...

لینک عکسها

 

این هم یکی از باحالترین ها از دید اینجانب!! دقت کنید که خورشید کجاست! Perfect Composition!

 

ما هم بخوابیم.

بای

مهدی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:34  توسط مهدی  | 

توبه کردم...

توبه کردم که دگر می نخورم در همه حال.

بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر...

 

شب خوش.

مهدی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:29  توسط مهدی  | 

سلام.

 

۲ سه تا مطلب باحال (البته از دید اینجانب) خوندم. فکر کنم که شماها هم خوشتون بیاد. البته شاید هم تا الان خونده باشید. در هر حال.

 

اولیش: ملت ایرانی عاشق دوران ایران باستان. این را بخونید که در مورد حفر کانال سوئز توسط کورش کبیر هست. لینک 

کتاب چاپ شده در مورد تاریخ هخامنشی. نویسنده هم یک فرد آلمانی باید باشه.

 

این مطلب را هم بخونید که مثل آب زمزم میمونه... این هم یک نمونه کوچیک:

"حتي بهره گرفتن گروه هاي سياسي از اين گونه حوادث براي کوبيدن رقيبان هم تازه نيست اما آن چه تازه است اين که يکي ‏با موبايلي که همه در دست هايشان هست از صحنه فيلم بگيرد و يکي آن را با فشار دادن دکمه اي در يوتيوب قرار دهد و به ‏مدت چهار ساعت سي هزار نفري تماشا کنند. يعني حاج آقا تير از کمان گذشت....."

لینک

 

در نهایت٬ این مطلب هم جالب هست.

توی یکی از سخنرانی ها آقای اوباما٬ پشت سر ایشون٬ دو نفر خانم مسلمون با حجاب نشسته بودند. مسئولین مراسم از این دو نفر میخواند که جاشونو عوض کنند تا کسی نتونه با اوباما و این دو تا خانم در یک صحنه عکس بگیره. این دو نفر هم ابته با ناراحتی قبول می کنند.

اما بعدا جناب اوباما که این ماجرا را متوجه میشه٬ خودش شخصا زنگ میزنه به هر دو نفر و از اونها عذرخواهی رسمی میکنه.

لینک خبر به انگلیسی و داستان کامل.

خدا آخر و عاقبت این جناب اوباما را به خیر کنه. یه چیزهایی میگه و یه کارهایی میکنه٬ که آدم یک مقداری نگرانش میشه که نکنه خدایی نکرده ..... ولش کن.

 

 

ما برویم و بخوابیم.

مهدی

 

پ.ن.۱: اسباب کشی داریم. باید سیستم را تنگ کنیم.

پ.ن. ۲: خدا وکیلی٬ من که به صورت محسوس دیدم که فایر فاکس ۳ کمتر از ۲ حافظه کامپیوتر را میبلعه.

 پ.ن.۳: این ترکیه همش داره با معجزه میاد بالا! من بعد از گل کرواسی راه افتادم از اتاق اومدم بیرون که ۱۵ قدم نرفته بودم که همه روفتند رو هوا! برگشتم دیدم این دوستان ترک اینجانب بین آسمون و زمین سیر میکنند. فهمیدم که عجب داداش سیاه ضایع شد!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 13:48  توسط مهدی  | 

سلام دوباره.

 

نمیشه رفت و خوابید.

جوونهای ۳۰ سال پیش٬ چه کیفی میکردند با این مرد...

نمی دونم انگار توی حرفهاش یک سحری بود (و هست)...

اینو توی دبیرستان با یک یا دو بار تمرین حفظ کردم. با اینکه بچه بودم٬ ولی یک حس عجیبی توی این حرفش بود.

جالب بود که بعد از این همه سال٬ هنوز هم یادم مونده....

 

*************************

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد٬

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی٬ دم گرم چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب آشفتگان٬ آشفته و آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را.

 

******************************

 

 

دکی جون. امیدوارم حالا فهمیده باشی که بعد از مرگت چه شد!

فقط یکی نبوده به این دکتر بگه چرا اینقدر سیگار میکشی؟

اگه اشتباه نکنم٬ توی یکی از زندانهای تهران٬ یک سلولی هست که روی دیوارش پیغامهایی به صورت یادگاری باقیمونده.

فقط دقت کنید که آدمهای توی اون سلول چه افرادی بودند.

دکتر شریعتی٬ آیت ا... طالقانی و مهندس بازرگان (امیدوارم در مورد آقای بازرگان اشتباه نکرده باشم).

مضمون پیغام ها در مورد سیگار کشیدن دکتر شریعتی بوده و شکوه مهندس بازرگان. و چون آیت ا... طالقانی هم پیپ میکشیده٬ یک بحث جالب روی دیوار نوشته میشه. باید از پدر گرامی بپرسم تا دقیقا ببینم چه جملاتی رد و بدل شده.

فقط بار علمی زندان را داشته باشید...

 

ما دیگه جدی بریم و بخوابیم.

مهدی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:42  توسط مهدی  | 

سلام.

 

یادمه که یک اصطلاحی ما داشتیم بین بعضی از دوستان. اوسکل مالیاتی...

ایشالا که معنیشو میفهمید دیگه.

 

دوستان این خبر را اگه حوصله داشتین بخونید.

یک خلاصه بخوام بگم اینه که

۱- مدیران یک دبیرستان در ایالت نیویورک متوجه شدند که آمار دخترهای دبیرستانی حدود ۱۵ ساله که حامله شدند٬ نسبت به سال قبل به طرز عجیبی ۴ برابر شده.

۲- فضولی مسولین محترم مدرسه٬ جواب میده و دوستان متوجه میشوند که حدود ۱۲ تا دختر دبیرستانی با هم دیگه قرار میگذارند که با هم دیگه حامله بشوند تا بتونند بچه هاشو نو با هم دیگه و هم سن بزرگ کنند.

۳- قضیه انگار به صورت خیلی جدی در اومده و حتی حالت پوز زنی هم پیدا کرده به طوری که یکی از دخترها برای اینکه از قافله عقب نمونه٬ با یک مرد ۲۴ ساله (ولگرد خیابونی) اینا و چیزا.....

۴- کلی که بالا پایین کردند٬ فهمیدن شاید یکی از دلایلی که این دوستان این کار رو کردند این بوده که فکر میکردند که اگه بچه دار بشوند٬ بالاخره یک کسی را پیدا می کنند که از ته قلب٬ اونها را دوست داشته باشه.!!!

 

البته هنوز هم مسولین مدرسه در حال بررسی سوراخ سمبه های مربوطه هستند.

 

این مقاله را ننوشتم که بگم اینجا٬ فساد هست و اینا. میدونم که خیلی بدترش همه جای دنیا اتفاق میوفته. و البته٬ به نظرم بحث ۳کص را باید از تصمیم برای مادر شدن جدا دونست....

فقط خواستم بگم که انگار جدی٬ دنیا داره ......نژادی میشه.

 

خوب ما برویم و بخوابیم.

مهدی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 11:56  توسط مهدی  |